تبليغاتX
خوشا به حال گلدون مهربون
چون گل داره...خوشبحال گل كه گلدونش مهربونه....

گلنار گلنار
کجایی که از غمت ناله میکند عاشق وفادار
گلنار گلنار
کجایی که بی تو شد دل اسیر غم دیده ام گهربار
گلنار گلنار
دمی اولین شب آشنایی و عشق ما به یاد آر
گلنار گلنار
در آن شب تو بودی و عیش و عشرت و آرزوی بسیار
چه دیدی از من حبیبم گلنار
که دادی آخر فریبم گلنار
نیابی ای کاش نصیب از گردون
که شد ناکامی نصیبم گلنار
بود مرا
در دل شب تار
آرزوی دیدار
تا به کی پریشان
تا به کی گرفتار

یا مده مرا وعده وفا راز خود نگهدار
یا به روی من خنده ها بزن قلب من بدست آر


چه دیدی از من حبیبم گلنار
که دادی آخر فریبم گلنار
نیابی ای کاش نصیب از گردون
که شد ناکامی نصیبم گلنار

نوشته شده توسط گل  در ساعت 1:8 | لینک  | 

مثل اینکه اینجا غیر از خودم خواننده ی دیگه ای نداره هر چند از اول هم برام مهم نبود کسی اینارو بخونه یا نه تنها دوست داشتم میشو به اینجا سر بزنه و عکسها و مطلبهایی که براش گذاشتم رو بخونه ولی انگار اون اینجا رو فراموش کرده در واقع مطمئن هستم که فراموش کرده و فکر می کنه دیگه من به یاد اینجا نیستم  . من سعی می کنم مرتب آپ کنم شاید بالاخره روزی بباد سراغ گذشته . البته هیچ حرف نگفته ای دیگه بین ما نیست لزومیم نیست که اینجا بیایم و برای هم پست بذاریم ولی من اینجارو دوست دارم حتی اگه بیست و چهار ساعتم در کنارم باشه بازم برای یک موچ کوچولو اینجا خواهم آمد ...
نوشته شده توسط گل  در ساعت 18:24 | لینک  | 

الان که دارم این مطلب رو می نویسم چهار روز از بیست و ششمین بهار زندگی من می گذره  چندین سال که خاطره ی اون روز رو می نویسم اینبار تصمیم گرفتم که تو وبلاگم بنویسم ...

امسال بر خلاف سال های قبل از جشن تولد خبری نبود ولی احساسی که داشتم از تمام سالهای قبل خیلی بهتر بود مخصوصا" نسبت به سال گذشته آخه پارسال رضا نمی تونست تو مراسم من باشه چون هنوز حضورش قدغن بود ولی برام خیلی زحمت کشیده بود هیچ وقت یادم نمیره و ازش واقعا" ممنونم  خدا خیلی به من توجه داشت اون شب ازش خواسته بودم که به عنوان هدیه تولد رضا رو به من بده و داد خدایا شککککککککککککرررررررررررت امسال ازش می خوام که در کنار هم سالهای سال به خوبی و خوشی زندگی کنیم وبتونم همسر خوبی برای میشو جونم باشم  واقعا" احساس خیلی خوبی دارم از اینکه میشو در کنارم هست بازم خدایا از این همه لطفی که به ما داشتی و داری ممنونم هیچ وقت تنهامون نذار ...

         

نوشته شده توسط گل  در ساعت 1:12 | لینک  | 

 دستی افشان تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد هر قطره شود خورشیدی
 باشد که به صد سوزن نور شب ما را بکند روزن روزن
ما بی تاب و نیایش بی رنگ
از مهرت لبخندی کن بنشان بر لب ما
باشد که سرودی خیزد در خور نیوشیدن تو
ما هسته پنهان تماشاییم
 ز تجلی ابری کن بفرست که ببارد بر سر ما
 باشد که به شوری بشکافیم باشد که ببالیم و به خورشید تو پیوندیم
ما جنگل انبوه دگرگونی
از آتش همرنگی صد اخگر برگیر برهم تاب بر هم پیچ
 شلاقی کن و بزن بر تن ما
 باشد که ز خکستر ما در ما جنگل یکرنگی بدر آرد سر
چشمان بسپردیم خوابی لانه گرفت
 نم زن بر چهره ما
 باشد که شکوفا گردد زنبق چشم و شود سیراب از تابش تو و فرو افتد
 بینایی ره گم کرد
 یاری کن و گره زن نگه ما و خودت با هم
باشد کهتراود در ما همه تو
ما چنگیم : هر تار از ما دردی سودایی
زخمه کن از آرامش نامیرا ما را بنواز
 باشد که تهی گردیم کنده شویم از والا نت خاموشی
ایینه شدیم ترسیدیم از هر نقش
 خود را در ما بفکن
باشد که فراگیرد هستی ما را و دگر نقشی ننشیند در ما
هر سو مرز هر سو نام
 رشته کن از بی شکلی گذران از مروارید زمان و مکان
 باشد که به هم پیوندد همه چیز باشد که نماند مرز نام
ای دور از دست ! پرتنهایی خسته است
 که گاه شوری بوزان
باشد که شیار پریدن در تو شود خاموش

                                                                                        سهراب سپهری

نوشته شده توسط گل  در ساعت 17:25 | لینک  | 

یادبود
نوشته شده توسط گل  در ساعت 22:53 | لینک  | 

میشو جونم خیلی دوست داشتم فردا تو هم با ما بودی ولی چاره چیه فعلا" که سرنوشت ما اینطوریه انشاالله بعدها همیشه کنار هم باشیم نمی دونی الان تو چه حالیم فردا همه با شوهراشونن میشووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو جات فردا خیلی خالی خواهد بود.......

             

نوشته شده توسط گل  در ساعت 0:18 | لینک  | 

به تو تقدیم میکنم هستی ناقابلمو
با تو تقسیم میکنم دار و نداره دلمو
کجا تخته عاشقی فدای چشم ناز تو
بگو تا فدا کنم واسه قطره اشکه تو
همسرم ; تاج سرم ای گل یک دونه من
تو یه خورشید خانمی تو گرمی خونه من
تو یه خورشید خانمی تو گرمی خونه من
بگو ایا یادته اول اشناییمون
شور و شوق روزای نامزدی و عروسیمون
شوق دیدار شکوفه کردن باغچه عشق
صدای خنده ما بدرقه بهار عشق
همسرم ; تاج سرم ای گل یک دونه من
تو یه خورشید خانمی تو گرمی خونه من
تو یه خورشید خانمی تو گرمی خونه من
حالا ما شریک شادی وغمیم
روز پیری عصای دست همیم
روزگار بالا پایین زیاد داره تا بخوای سر به سر ما میذاره
خلوت خونه ما قشنگترین جای خدا
شیرینی خنده هات مرحم درد عاشقاست
شیرینی خنده هات مرحم درد عاشقاست
همسرم ; تاج سرم ای گل یک دونه من
تو یه خورشید خانمی تو گرمی خونه من
تو یه خورشید خانمی تو گرمی خونه من
همسرم ; تاج سرم ای گل یک دونه من
تو یه خورشید خانمی تو گرمی خونه من
تو یه خورشید خانمی تو گرمی خونه من

نوشته شده توسط گل  در ساعت 0:20 | لینک  | 

                      
نوشته شده توسط گل  در ساعت 13:14 | لینک  | 

شو شوی خوبم کجایی که تا میری دلم برات  میشه یه ذره خدا کنه که بتونی از سه شنبه بیای همیشه وقتی میای خیلی خوبه ولی وقتی می خوای بری نه خوب نیست خیلی غصم می گیره . خدا کنه این مدتم که استرس داریم برای عروسی هم مثل بقیه ی چیزهایی که به خیر و خوشی گذشت بگذره که اعصابم سر این جریان خیلی داغونه می دونم تو هم که بهتر از من نیستی البته من تورو که می بینم بدتر میشم اصلا" دوست ندارم تو این شرایط ببینمت صورت خسته و گرفته ی تو بدجوری روم تاثیر می ذاره ...

             


ادامه مطلب
نوشته شده توسط گل  در ساعت 13:13 | لینک  | 

لبانت

به ظرافت شعر

شهواني ترين بوسه ها را به شرمي چنان مبدل مي كند

كه جاندار غار نشين از آن سود مي جويد

تا به صورت انسان درآيد.

 

و گونه هايت

با دو شيار مّورب

كه غرور ترا هدايت مي كنند و

سرنوشت مرا

كه شب را تحمل كرده ام

بي آن كه به انتظار صبح

مسلح بوده باشم،

و بكارتي سر بلند را

از رو سبيخانه هاي داد و ستد

سر به مهر باز آورده م.

 

هرگز كسي اين گونه فجيع به كشتن خود برنخاست

كه من به زندگي نشستم!

 

و چشانت راز آتش است.

 

و عشقت پيروزي آدمي ست

هنگامي كه به جنگ تقدير مي شتابد.

 

و آغوشت

اندك جائي براي زيستن

اندك جائي براي مردن

و گريز از شهر

كه به هزار انگشت

به وقاحت

پاكي آسمان را متهم مي كند.

كوه با نخستين سنگ ها آغاز مي شود

و انسان با نخستين درد.

 

در من زنداني ستمگري بود

كه به آواز زنجيرش خو نمي كرد -

من با نخستين نگاه تو آغاز شدم.

 

توفان ها

در رقص عظيم تو

به شكوهمندي

ني لبكي مي نوازند،

و ترانه رگ هايت

آفتاب هميشه را طالع مي كند.

 

بگذار چنان از خواب بر آيم

كه كوچه هاي شهر

حضور مرا دريابند.

دستانت آشتي است

ودوستاني كه ياري مي دهند

تا دشمني

از ياد برده شود

پيشانيت آيينه اي بلند است

تابناك وبلند،

كه خواهران هفتگانه در آن مي نگرند

تا به زيبايي خويش دست يابند.

 

دو پرنده بي طاقت در سينه ات آوازمي خوانند.

تابستان از كدامين راه فرا خواهد رسيد

تا عطش

آب ها را گوارا تر كند؟

 

تا آ يينه پديدار آئي

عمري دراز در آ نگريستم

من بركه ها ودريا ها را گريستم

اي پري وار درقالب آدمي

كه پيكرت جزدر خلواره ناراستي نمي سوزد!ــ

حضور بهشتي است

كه گريز از جهنم را توجيه مي كند،

دريائي كه مرا در خود غرق مي كند

تا از همه گناهان ودروغ

شسته شوم.

وسپيده دم با دستهايت بيدارمي شود.

*****

نوشته شده توسط گل  در ساعت 11:23 | لینک  |